مدح و شهادت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام در شب بیست و یکم رمضان
امـشـب نـشـسـتم در حـصار ماتم تو خون گریه کردم از غریبی و غم تو دنـبـال کـردم تا حـدیـث غـربـتت را از حق طلب کردم طواف تربتت را ای آشــنــا بـا دردهــای دوسـتـانـت! یک شب تو دعوت کن مرا در بوستانت بگـذار تا چـهـره به خـاک تو گـذارم بر غـربت تو خـون دل از دیده بارم من از تو دارم عزّت و قدر و شرف را وز تو تـمـنا میکـنـم وصل نجف را چون اشک افتادم بهروی خاک راهت تا شاید افـتد از کرم بر من نگـاهـت هم خـاک مـیدان شـهـیـدان تو هـستم هم خـاکـبـوسی از مـریـدان تو هستم ای آنکه مظلومیِ تو بر ما عیان است تو چون شب قدری و قدر تو نهان است افـسوس قـدرت را نـدانـسـتـنـد مردم کردند پشت ابـر غـم، مهـر تو را گُم دیروز قـلبت را به پشت در شکستند امروز در محراب از تو سر شکستند دیروز بشنـیدی صدای ضرب سیلی امروز محراب از غم تو گشت نیلی وقتی صدای "ارجعی عبدی" شنفتی با سوز دل "فزت ورب الکعبه" گفتی چون خصم بر تو تیغ از بیداد میزد جـبریل از داغ غـمـت فـریـاد میزد گوئی زمین و آسـمان لـرزید آنشب در کوفه بانگ "قد قُتل" پیچید آنشب آن شب دوباره ماتمی دیگر به پا شد بیت ولایت غرق در سوگ و عزا شد آن شب کتاب عشق بیشیرازه گردید گوئی دوباره داغ زهـرا تـازه گردید پروانـههـای تو هـمه مـاتـم گـرفـتـند در خـانۀ بـیفـاطـمـه مـاتـم گـرفـتـند کلثوم و زینب با حسن خون گریه کردند در گوشۀ بیت الحزن، خون گریه کردند آن شب که زینب از غمت بزم غمی داشت عباس هـمراه حـسینت ماتـمی داشت گرد یتیمی را حسن احساس میکـرد با غم نظر بر چهـرۀ عـباس میکرد اشک «وفایی» در شب غـمپرور تو آهـسـته میغـلـتـیـد بـر خـاک درِ تو |